اگر کسانی این شرایط را بد محیا کردند و بر امام عرضه کردند، بر گردن
آنهاست ولی امام با توجه به آن شرایط درستترین عمل را انجام داد. امام
ترسی از دشمن و کمبود امکانات نداشت، چون نگاه امام اینطور بود لذا فقط به
تکلیفش فکر میکرد، اگر ما به تکلیفمان عمل کنیم خدا هم به تکلیفش عمل
میکند، لذا خدا آن تکلیفیش یعنی اعتلای کسی که او را یاری کرده را انجام
داد با وجودی که ما شاید از لحاظ ظاهری پیروزی آن چنانی در جنگ نداشتیم،
اما خدا حقّانیت ما را در عالم اثبات کرد ...

شعار رزمندگان اسلام در آن مقطع جنگ
جنگ تا پیروزی بود حضرت امام (ره) شعار فراتر از این را سر دادند و "جنگ جنگ
تا رفع فتنه از عالم" را مطرح کردند یعنی "و قاتلوهم حتی لا تکون
فتنه" بنابراین آرمانها و باورهای حضرت امام ورای همه این مسائل بود. امام
خمینی، رهبری بود که اعلام کرد تا آخرین نفس و تا آخرین نفر و تا آخرین منزل در
مقابل زورگویان ایستادگی خواهیم کرد و ذره ای هم کوتاه نیامد.
حجتالاسلام والمسلمین محمدمهدی
ماندگاری رئیس موسسه تفحص سیره شهداء و استاد حوزه و دانشگاه در گفت و گویی با پایگاه 598 به
تبیین مبانی اندیشه دفاعی امام خمینی (ره) و پایان جنگ پرداختند که در ادامه می
خوانید.
به نظر شما نگاه حضرت امام(ره) به مقوله دفاع چه بود؟ و آیا اساساً حضرت امام به این اهداف خودشان در دفاع مقدس رسیدند یا نه؟نگاه
حضرت امام چه به جنگ، چه به دفاع، چه به انقلاب، و به همه مقولات نگاه
تکلیفی بود، هر چه تکلیف اقتضا میکرد همان را انجام میدادند و چون
دشمنان بعد از پیروزی انقلاب با تمام قوایشان و با تمام عدهشان آمدند
برای نابودی اسلام و نظام و انقلاب و ولایت این مملکت، امام دفاع را بر
اساس تکلیف واجب دانستند، تکلیف ملّی هم نبود! ولی آنچه که امام دنبالش
بود تکلیف شرعی بود، تکلیف شرعی تا روزی که احساس کرد دفاع تکلیف شرعی است
پای آن ایستاد و روزی هم که احساس کرد از امروز به بعد با این مقتضیات
دفاع دیگر تکلیف نیست امام پای قطعنامه را امضا کرد.
اگر اهداف عالیای که مد نظر حضرت امام بود، را تقسیمبندی کرد به سه رنج حداقل، متوسط، حداکثر ، به چه سطحی از این اهداف رسیدیم ؟من
احساس میکنم هر کس در هر شرایطی به تکلیفش عمل کند، چه کشته شود و چه
بکشد، چه در ظاهر به اهداف ظاهریاش برسد، یعنی فتح خاک بکند، چه نکند! چه
شهرهایی که در اشغال هست را بگیرد و چه نگیرد، اصلاً خود انجام تکلیف
بالاترین فوز و هدف حداکثری است،مهم این نیست که ما خاک گرفتیم یا خاک
دادیم! چند نفر کشته شدند و چه نفر مجروح شدند، مهم اینست که در این دوران
ما با هدایت یک مجتهد جامع الشرایط و ولی فقیه و با تشخیصی که امام
بزرگوارمان داد، امام و امت به تکلیفشان عمل کردند، و این یعنی رسیدن به
هدف حداکثری و بقیهاش حرف است.
یک بحث اینجا مطرح میشد، فرض
میکنیم در حملهی مغولها کلی از کتابها سوختند، اما کار زمین نماند و
الآن هم در حال انجام است، منتهی اگر این کتابها میرسید کیفیت محصولات
ما قطعا متفاوت تر از الان می شد، بالأخره حضرت امام یک سری اهداف داشتند،
که در صورت تحقق آنها الان شاید شرایط دنیای اسلام بهتر می بود .
امام
وقتی میگوید من با شما عهد بستم که این کارها انجام بشود، یعنی در واقع
مردم، مثلاً من با شما عهد میبندم اگر پایم سالم باشد نمازم را ایستاده
بخوانم، اگر در حضر باشم نمازم را تمام بخوانم ولی وقتی آمدیم مسافر شدیم
حالا آن عهد مهم نیست بلکه تکلیف مهم است! چون آن عهد بر اساست تکلیف در
یک شرایط بود و الآن شرایط چون عوض شده عهد هم عوض میشود، چون عهد امام
این نبود که تا آخر جنگ بماند عهد امام این بود که به تکلیفش بماند، چون
شرایط عوض شد، من مسافر بودم و حالا شدم حاضر. الآن تکلیف چیزی است که
شرایط اقتضا میکند.
این شرایط چطوری عوض میشود؟اگر
کسانی این شرایط را بد محیا کردند و بر امام عرضه کردند، بر گردن آنهاست
ولی امام با توجه به آن شرایط درستترین عمل را انجام داد. اما اگر کسانی،
حالا فرق نمیکند مسئولین بودند یا دولت آن زمان بود، یا هر کس دیگری! اگر
در آن گزارشات و مباحث، اگر در ارائهی شرایطی که به امام دادند، اگر
خدایی نکرده آنها خطا کردند، آنها باید بروند در محضر خدا و شهدا و ملت،
اما امام با توجه به این شرایط؛ مثل اینکه به امام میگویند اگر کسی در
حضر باشد نماز کامل است، اگر در سفر باشد حالا شخصی میگوید من از امام
پرسیدم که گفته نماز شکسته، امام گفته اگر اینطوری است نماز شکسته! من
احساس میکنم امام با توجه به ان شرایطی که برایش محیا کردند و توضیح
دادند، چون امام ترسی از دشمن و کمبود امکانات نداشت، امام طمع نداشت، چون
اینطور بود لذا فقط به تکلیفش فکر میکرد، اگر ما به تکلیفمان عمل کنیم
خدا هم به تکلیفش عمل میکند، لذا خدا آن تکلیفیش یعنی اعتلای کسی که او
را یاری کرده را انجام داد با وجودی که ما شاید از لحاظ ظاهری پیروزی آن
چنانی در جنگ نداشتیم، اما خدا حقّانیت ما را در عالم اثبات کرد، ظالم
بودن و متجاوز بودن و حامیانش را در دنیا اثبات کرد، حقانیت ولایت را
اثبات کرد، اینها همه پیروزیهایی است که خدا انجام داد.
قطعا
این تصمیم برای حضرت امام سلوک بود، یا اینکه آنجایی که فرمودند من از
آبرویم گذشتم، اوج سلوک یک عارف است، اینها همه هست، برای تمام آن
رزمندهها و تمام کسانی که تمکین کردند نسبت به حکم امام هم سلوک بود،اما
با توجه به فرمایش حضرت امیر که میفرمایند بروید تاریخ را نگاه کنید، من
در تاریخ زندگی کردم، به این دلیل که تاریخ را مطالعه کردند، ما میخواهیم
از تحلیل قطعنامهی 598 به یک نتیجه برسیم و آن نتیجه اینست که میخواهیم
بررسی کنیم یک پدیده ای مثل قطعنامهی 598 را که چگونه تحمیل شد؟ تا
دوباره چنین اتفاقی رخ ندهد .یک مثال دیگر میزنم؛ شما در
یک بازی یازده نفر باید پاسکاری کنید تا به یک نتیجه بُرد برسید، سه چهار
نفر کوتاهی میکنند ولی هفت نفر میدوند، مربی هم بر اساس کوتاهی آن چهار
نفر و دویدن آن هفت نفر، ترکیبی را درست میکند و اتفاقاً بازی به باخت
میرسد، این مربی اگر تقصیر نداشته باشد این تکلیف خودش را انجام داده، آن
چهار نفری که در بازی کمکاری کردند باید مؤاخذه شوند. حالا امام به عنوان
یک امام بر اساس آن ترکیبی که جلویش گذاشتند، شرایطی که برایش عرضه کردند،
توضیح دادند از شرایط امکانات و تجهیزات جنگ، نفرات و استعداد جنگی، شرایط
بین المللی، امام به این جمعبندی رسید که این شرایط میگوید ما باید
قطعنامه را بپذیریم ولو این جام زهر است، اگر کسانی در تبیین این شرایط یا
در ایجاد این شرایط کوتاهی کردند، آنها باید بروند در محضر خدا مؤاخذه
شوند. امام یک وقتی نعوذ بالله میگوئیم چهار تا بازیکن کوتاهی کردند و
مربی هم کوتاهی و بیتدبیری کرد، ما میگوئیم امام بیتدبیری نکرد، امام
چون خدایی بود، به چیزی جز خدا فکر نمیکرد، به چیزی جز تکلیف فکر
نمیکرد، امام حاضر بود جان خودش را بدهد، آبرو و هستی خودش را بدهد که
اسلام بماند، چیزی نبود که امام را از تصمیم دور کند، ولی به عنوان مثال
منِ مسئول شاید احساس کردم اگر جنگ ادامه پیدا کند من پستم را از دست
میدهم، این کوتاهی کرده ولی امام که کوتاهی نکرده، به همین دلیل میگوئیم
امام چون فرمود من جام زهر را نوشیدم، چون تکلیفش را عمل کرد پیروز بود و
هست و خواهد بود، هر کس در مسیر انجام وظایفش کوتاهی کرده، بین خود و خدای
خودش باید پاسخگو باشد.
یکی
از افرادی که در فوتبال کوتاهی میکند یک وقت بازیکن ذخیره است، یک حرکتی
انجام میدهد که داور اخراجش میکند و حاشیه سازی میکنند، اما یک وقتی
دروازهبان است، اینجا هم قطعاً آن مربی باید شرایط را بررسی کند و تصمیمی
بگیرد. ولی اشتباه دروازه بان با بازیکن ذخیره فرق می کند .مثال
خوبی زدید، ما دروازهبان را خیلی ماهر آوردیم و تمام تلاشها را کردیم،
اما لحظهی آخر هیچ کس از این زد و بند دروازهبان خبردار نشد، دروازهبان
با تیم مقابل یک زد و بند کرد و یک گل خورد، اینجا مربی کوتاهی نکرده بود،
چون تمام تدابیر را دارد، اما این دروازهبان بین خود و خدای خودش که
میداند چکار کرده؟
در اینکه
امام به تکلیفش عمل کرد بحثی نیست، بهترین کاری که امکان داشت انجام شود
کاری بود که امام کرد اما سئوال ما این است با توجه به ظرفیت حضرت امام و
قدرت سرپرستی و ولایت حضرت امام اگر شرایط به گونه ایی دیگر اتفاق می
افتاد، آیا امکان داشت امروز چندین حزب الله لبنان داشتیم ؟ما
میگوئیم امام حسین (ع) 72 نفر داشتند، ولی اگر امام حسین (ع) سه هزار نفر
میداشتند شاید عاشورا به یک روز تمام نمیشد، ولی امام حسین با آن 72 نفر
زیباترین تصویر را نشان دادند، ما میگوئیم اگر بعضی از مقدمات را همه به
تکلیفشان عمل میکردند و بعضی از مقدمات بهتر شکل میگرفت شاید جنگ ما 8
سال نمیشد و 16 سال طول میکشید.
دستاوردش چه بود؟امام
که پیرو امام حسین بود در آن شرایط زیباترین تصمیم را گرفت و بالاترین
دستآورد این دفاع این بود که امام به من و شما یاد داد به همهی عالم یاد
داد، «إنّ وعد الله حٌق» اگر شما در هر شرایطی به تکلیفتان عمل کنیم خدا
هم به تکلیفش که نصرت است و عزت است و پیروزی، عمل خواهد کرد.
الان امکان تکرار دوباره جام زهر نیست؟اگر
که باز کوتاهی انجام بشود چرا، نمیتواند باشد. شعار که نمیخواهیم بدهیم،
باز هم اگر اصحاب ولایت کوتاهی کنند شاید ولایت در شرایطی باشد که جام زهر
را خدایی نکرده بنوشند، امیدوارم که آن روز نرسد.